33

عجیب نیست من اینقدر به این بچه فکر میکنم ؟؟

البته دلیلش اینه که بهم اوکی نداد ..

کرونا گرفته بود میگفت منو انداختن توی اتاق هیچکس نزدیکم نمیاد گفتم بیام دنبالت بریم بیرون ؟؟

گفت نمیترسی ؟

گفتم نه ترس نداره که کرونا :)

اینکه اوکی نشدیم البته خیلی ناراحتم نمیکنه چون میدونم قسمت نبوده .. ولی خب من توی زندگیم از بین همه ادمایی که اومدن و رفتن شاید فقط دو نفر بودن که جدی بودن واسم و یکیش ایشون بود .

مهمتر اینکه بدون حرف و حدیث خدافظی کردیم و بهش گفتم هروقت توی بانک کار و مشکلی داشتی میتونی بهم بگی ..

 

32

عجب چیز بیخودیه همیشه اونی که دوست نداری دوستت داره و اونی که دوستش داری دوستت نداره :)

31

بهش گفتم دوستت دارم .. من واکسن زده بودم تب و لرز شدید اونم کرونا گرفته بود تب و لرز شدید داشت ساعت سه شب بهش گفتم دوستت دارم دستتو بده من محکم بگیرمش کنار هم بمونیم .. گفت نه :)))))

بعدش گفت من دارم میرم ستاد برای بازرسی رفتم مصاحبه :||

بنده هم گفتم شاشیدم توی سر در اتاق مدیری که نیرو بازرسیش هنوز کد عملیاتی نداره .. نرو انطور جاها واست خوب نیست بمون با هم شعبه رو آباد کنیم :)) ستاد چون کار ندارن اویزون هم میشن خبراش به منی که توی شعبه هستم میرسه .

ولی دیگه فایده نداشت ..

دختر خوبی بود با سلیقه ، باهوش و عکساشو دیدم فکر نمیکردم اینقدر زیبا باشه .. من با همون چهره بدون ارایش و شخمی انتخابش کرده بودم :)

 

30

هفته قبل پنجشنبه واکسن زدم استرازنکا ..

از خانومی که تزریق میکرد پرسیدم پیاده روی مشکل نداره گفت سه روز میوفتی نمیتونی تکون بخوری پیاده روی بماند .. اما من گوش نکردم حدود چهار ساعت بعدش پیاده رفتم . شب تب و لرز شدید گرفتم و خلاصه به غلط کردن افتادیم ..

شنبه هم نصف کارمندهای شعب غیبت کردن

29

دیروز یکی از معرفام تماس گرفت که اومدن ازش سوال پرسیدن ..

انتخاب معرف ها هم داستانی بود واقعا هشت تا معرف قابل اعتماد نمیشه پیدا کرد اونم تفکیک شده مثلا دو تا هم محلی و همسایه .. دوتا کارمند دولت .. دوتا اقوام .. دو تا دوست صمیمی که حتما باید به همین ترتیب باشن با کروکی منزل و شماره تماس و منزل و حتی کد پستی دقیق ..

خدایا شکرت .. هرچی خودت صلاح میدونی راضی هستیم ..:)

28

حدود ده روز پیش شعبه بودم که زنگ زدن فردا هفت صبح بیا برای مصاحبه ملت ..

یه مدت بود همکارا بخاطر کرونا نبودن و سرم خیلی شلوغ بود اغلب تا شش غروب شعبه بودم ..

خلاصه اون شب اومدم شش تا فرم باید پر میکردم و هشت تا معرف با مشخصات کامل و ریز به ریز بهمراه کروکی منزل که ازشون تحقیقات کنن در صورت لزوم . (نا گفته نماند که مرخصی گرفتنم هم لطف خدا بود چون تک تحویلدار بودم و قطعا نمیشد مرخصی بگیرم اما یکی از همکارا همون روز اومد )

شب قبلش فقط سه ساعت فرصت شد بخوابم و صبح رفتم .

بعد از چهار راه استانبول مرکز اموزش بانک ملت و چه مجموعه با کلاسی و چه ملک ارزشمندی که قیمت نداره واقعا ..

ساختمان پلاسکو هم بعد اون ریزش چند سال پیش دوباره ساختن ..

بچه های همدان و سمنانم با ما بودن

مراحل کار طولانی بود فقط بگم که 4 مرحله تست هوش و روانشناسی پای سیستم بود که تست هوشش واقعا سخت بود ..

مرحله مصاحبه تخصصی هم سه نفر بودن یه خانوم جوون که خیلی خوب بود و بیشتر سوالات روانشناسی میپرسید مثلا اگه یک اجر و دستمال داشته باشی باهاش چیکار میکنی ؟؟ توی صحبتاش لبخند میزد که اگه ادامه میداد باز عاشق شده بودیم :|||

بعد یه اقایی مسن سوالات تخصصی پرسید .. عدد نقدینگی ایران چنده ؟؟ بلد بودم اما مطمئن نبودم ترسیدم بگم فکر کنه یه چیز پروندم ..

راجع به سیاست های انقباظی صحبت شد راجع به تسهیلات و وام که خوردیم به اختلاف و گفت حسین اقا میخوای تو بشینی اینجا سوال کنی من بشینم جای شما ؟؟ گفتم من جسارت نمیکنم استاد ..

راجع به صغیر و صغیر ممیز سوال شد و موضوعات دیگه ..

اول جلسه هم گفت یه درخواست استخدام بنویس فقط زوووود بدو بجنب وقت نداریم .. میخواستن هولم کنن ..

بعدش هم اومدم گزینش یه اقایی نشسته بود جای مهر روی پیشونی و مذهبی یه خانوم چادری هم بود .. یخورده سوال کرد و مدارک رو تکمیل کرد گفت برو بسلامت ..

 

27

خب کمی صحبت کردیم در این حد که فهمیدم دوتا خواهرن و این دومی هست ..

گفت بیا یه کاری کنیم تو برو جای من کنکور ارشد بده من جات میرم مصاحبه ملت ..

گفتم بری دیگه تا اخرشو باید خودت بری اونوفت ..

در ادامه گفتم بیا یه کاری کنیم شما برو ملت من میمونم اینجا ولی سر هر ماه حقوقتو بیار بده منم حقوقمو میدم به شما ..

گفت باشه ولی اومدن نمیخواد که ساتنا میکنم :||

گفتم نه دیگه اصلا حقوق رو چند بخش کنیم هر بخشش رو یه روز بیار بده ..

گفت نترس جای پولت امنه

گفتم هدف دیدن شماست . واقعا معلوم نیست ؟

گفت ببخشید مهمون داریم .. نه معلوم نیست

گفتم خواهش میکنم ولی معلومه ها

چند ساعت بعدش سین نمودند و جواب نداد ..

اساتید تحلیلتون چیه ؟

بلاک کنم یا زوده ؟:))

 

26

بسیار دختر رکی هست 

سنی نداره اما یه پراید داره که پررو‌ پررو میاورد میزاشت توی حیاط دانشگاه فرهنگیان یا مقابل درب ورودی ساختمون یوسف اباد ..

توی لباس فرم قشنگ تره .. شایدم من چون این لباس رو دوست دارم اینجوری میبینم 

خیلی گرفتارم این روزا وگرنه بهش میگفتم بیا همو‌ ببینیم . یکم سرم 

خلوت شه شاید گفتم 

25

خودش اومد پی وی چیزی برام فرستاد و کاملا رسمی ..

 نشونه ی خوبی هست نه؟؟

چی بگم سر صحبت باز بشه ؟