22

 

اخرین ساعات سال هست ..

95 هم مث 94 بود شاید حتی بدتر .. روزای بد زیاد داشتم .. روزای بد حالی و غصه داری و تنهایی و قدم زدن ..

خسته از بی معرفتیه ادمها ..

گلایه دارم از خودم که چرا از یه سوراخ چند بار گزیده میشم ..

یه شبی تا صبح راه رفتم تنها ..

یه وقتایی دلت میخواد یکی هم سهم تو باشه ..

احتمالا منم ادمم و احیانا دل هم دارم ..

عید نوروز همیشه منو یاد نداشته هام میندازه ..

یاد جاهای خالی ای که توی زندگیم هست جای خالی ادما ، موقعیت هایی که حقم بوده ، جای خالی روزایی که با امید از خواب بیدار شم ..

چرا من روزهایی رو ندارم که حس کنم خدا بغلم کرده ..

چرا یه مشت حسرت و ای کاش واسم مونده ..

به همه میگم جوری خوش بگذرونید که انگار اخرین عید نوروزتون هست و اما خودم ساعتها توی اتاقم و لپ تاپ روی پام ..

عید نوروز با شروعش غم تحمل  365 روز دیگه رو به دلم میاره ..

ادما خیلی بی رحم هستن ..

...

 

21

شب عیدی باید بگم تف به این زندگی ..

اینم پنجمین سال متوالی که شب عید حال من اینه ..

مقصر البته خودمم

20

تلخترین لحظه سال 95 لحظه ای بود که حمید سوریان کشتی اخرش رو مقابل کبستایف قزاقستانی با ضربه ی فنی واگذار کرد و بعد از کشتی مسیر میکسدزون رو میومد خبرنگارهای ایرانی از تمام خبرگزاری ها و روزنامه ها و شبکه های تلوزیونی دور ایستاده بودن سکوت وحشتناک بود کسی نای حرف زدن نداشت .. حمید مکثی کرد و  دستش رو گذاشت روی نرده هایی که مسیر رو مشخص میکردن سرش رو اورد پایین چند ثانیه ای خم شد و بعد گفت حیف بد تموم شد و با قدم های اهسته و خسته و بدنی که خیس عرق غیرت بود رفت و همچنان چشم تموم خبرنگاران ما به حمید بود .. 

 

18

همراه پدرم بودم اعصابم خورد بود خواستم قدم بزنم یه جایی گفتم نگه دار من پیاده بشم ..

گفت کجا میری این موقع شب ؟

گفتم میرم یه تعدادی فقیر هستن بهشون سر بزنم ..

دست کرد جیبش 50 تومن داد گفت اینم از طرف من کمک کن ..

احتمالا فردا صبح هم باز برم به فقرا سر بزنم :)

شاید حتی هر روز برم :)

 

 

17

 

یه دوره ای هم برای ریاست جمهوری رفتم رای دادم باید دو تا مهر توی شناسنامه میزدن برای منو به اشتباه چهار بار زدن ..

تا یکسال استرس داشتم تقلب رو بندازن گردن من ..

16

ادمها دو دسته هستن ..

دروغگو

راست نگو

 

15

 

شهرام اذر میفرمایند : دختر حاجی الماس تیپ میزنه چپ و راست باباش خبر نداره همیشه اینجا و اونجاس ..

بزرگوار در فراضی دیگر میفرمایند : حاج اقا داد میزنه ورپریده کجا میری . لباشو گاز میگیره یواشکی ندا میده بابام بابام ..

امروز قصد داریم این اثر شگفت انگیز رو به بوته ی نقد ببریم ..

در ابتدا اهنگ نگاهی به اختلاف نسلها بین والدین و فرزندان دارد .. سپس معضلات اجتماعی و فحشا را مورد نقد قرار داده و در گامی دیگر اشاره به سختگیری های والدین میکند .. در این اهنگ نوعی Suspension مشاهده میشود که در برترین اثار مکتوب و موسیقایی و سینمایی دنیا هم دیده نمیشود . دو زاویه نگاه متفاوت و محق بودن دختر و پدر همزمان و جدال هیجانات و تجربیات ، خیر و شر ..

در قسمتی از اهنگ اینگونه عنوان میشود که "اونجا تو تنگ کوچه" این دقیقا اشاره به معضلات شهرسازی و جدی بودن بحث نوسازی شهری دارد زیرا کوچه های تنگ در زمان وقوع حوادث طبیعی امداد رسانی را با مشکل مواجه میکند .

در بخشی دیگر استاد اینگونه میفرمایند :چادر سیاهشو تا میکنه دامن کوتاه رو کوتاه تر میکنه .. در اینجا نقدی حساب شده به قانون حجاب اجباری دیده میشود و نوعی فمنیسم از واکاوی نگاه جامعه مرد سالار مطرح میگردد .. در حقیقت استاد در این کار شگفت انگیز از مرزهای رئالیسم عبور کرده و نوعی سوررئالیسم فزاینده رو مطرح میکنن که به نوعی تکمیل کننده ی نظریات سالوادور دالی نیز میباشد ..

از لحاظ فنی شاهد تنظیم شگفت انگیزی هستیم و صدای بشکن زدن در سراسر اهنگ به وضوح به گوش میرسد .

میتوان گفت این اهنگ مناسب مارکت موسیقی ایران و تمام مارکتهای جهان و حتی سوپر مارکت و هایپر مارکت نیز میباشد و 8 میلیارد دانلود موزیک ویدئو این شاهکار تنها در 20 دقیقه گواه برتری این اثر بر تمام اثار هنری کل کائنات میباشد .

 

 

14

 

بزرگوار میفرمایند : هی جیگیلی جیگیلی چیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن ..

13

 

توصیه میکنم سریالهای نوروزیتونو ببینید بعد تی وی رو جمع کنید بزارید توی انباری انتصابات در راه است ..

12

توصیه ای به پدران و مادران :

برای بچه اسباب بازی شمشیر نخرین ..

داشتیم با دوستی تو پیاده رو تنگ میرفتیم مادر و بچه هم از روبرو میومدن .. بچه شمشیر رو توی هوا شبیه مختار ثقفی چند دور چرخوند بعد کرد توی قسمتهای وسط این دوست ما ..

والا اگه توی چشمش میکرد دوستمون راضی تر بود ..

 

11

 

چند سال پیش شبونه رفتیم جایی منو بابام و عموم که بعد چند سال دیده بودیمش ..

وسطای راه من خسته شدم رفتم عقب عموم نشست پشت فرمون ..داخل ماشین هم بشدت تاریک ..

اینها فکر کردن من خسته بودم خوابم برده ..

شروع کردن به گفتن اسرار ..

یهو بابام برگشت عقب گفت عه تو بیداری ؟؟

گفتم اقاجون بلاخره نفهمیدم اخر رابطت با شهناز چی شد ؟؟ ثریا رو چرا ول کردی ؟؟ پریسا ولی دختر خوبی نبود راحت میومد خونه خالی .. اقاجون اون زمون out door میزدی خیلی حال میداد تو باغ ؟؟

نتیجه اخلاقی : همیشه چک کنید بچه خوابیده باشه بعد شروع کنید ..

 

10

رامبد جوان میخواد بازم خونوادشو گسترش بده ..

نسوان سینماگر عزیز مراقب خودتون باشین ..

رامبد از انچه در تی وی میبینید به شما نزدیکتر است ..

 

9

مسابقات جام جهانی کشتی فرنگی ..

هادی عامل : همکارانم از اتاق جدول اشاره میکنن ..

اقای عامل اتاق جدول دقیقا کجاست ؟ با رسم شکل توضیح بدین لطفا

8

چقدر تلخه وقتی اینستا رو اپ میکنی یک پست بالا بیاد با خبر درگذشت دکتر افشین یدالهی ..

دیگه از هر شخص و وسیله ی خبر رسانی هم متنفر شدیم ..

اغلب ترانه های دکتر بهترین عاشقانه های معاصر بودند .. 

خداحافظ ای شعر شبهای روشن ..

9

فکر میکنم یکی از قشنگترین اسمهای دخترونه فروغ هست ..

الان معلومه اسم عشقم فروغ بوده یا بیشتر توضیح بدم ؟

 

7

اخبار سراسری از مزایای زعفران میگه :

زعفران ارامش بخش اعصاب ..

داداچ شما برو زعفران رو یه قیمت کن جوری اعصابت بهم میریزه که باید بهت ارام بخش تزریق کنن .

6

 

ضد حال یعنی اینکه ..

4 ترم پیش یه دختری بیاد سمتت خودش پیشنهاد بده واست جزوه بیاره بعد شما کلاس بزاری ..

حالا بعد 4 ترم اتفاقی عکساشو ببینی برخی نقاطت بسوزه :)

خداشاهده اونی که ما دیدیم بعید بود نماز اول وقتش به تاخیر بیوفته ..

اینی که الان میبینیم از جلو شبیه جولی ، شبیه جنیفره از پشت ..

خواهرم نگاهَت برادرم حجابت ..

:|||

 

5

خانوم هایده میفرمایند : کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته ..

4

 

در کنار برج ازادی .. غروب گرم اولین روز مرداد ..

به چشمانم نگاه کرد و چشمانش پر از اشک شد ..

دور شد و با نگاهم تعقیبش کردم تا در صف همیشه شلوغ بی ار تی گم شد ..

تصویر ان چشمها اخرین تصویری بود که از دوست داشتنش به یاد دارم ..

شاید هم ان نگاه ، ان اشکها از روی نفرت بود ..

 بعدها گفت حتی از برج ازادی هم متنفر هست .

 

 

3

مردی که عینک به چشم و پیراهن سبز بر تن دارد میگویید : خیلی از ادمای خوب بودن ، عاشق بودن ، عدالت رو هم دوست داشتن ، میخواستن چون طبیعتشون اقتضا میکرده اما شجاعت لازم رو نداشتن (با دست به سینه ی مرد ایستاده در چپ میزند) شجااااعت شجاااااااعت ..

یاد کودکی ام افتادم .. هر زمان که با برادرم قصد برداشتن پول از کیف مادر را داشتیم جملاتی از برادرم میشنیدم و بعد بحث شجاااع بودن من به میان می امد ..

 

 

2

واکنش مسئولین در مواجه با مشکلات مردم ادم رو یاد چالش مانکن میندازه ..

 

1

 

دارم به این فکر میکنم هروقت مردم یک پزشک اشنا رو میبینن راجب درد زانو و دندون پر شده ی سالها قبل و میخچه کف پا و مشکل بیناییشون و .. میپرسن .

وای به حال اورولوژیستها ...

توی اسانسور میبیننت میکشن پایین میدن دستت ..

توی مهمونی صدات میکنن یه گوشه میکشن پایین میدن دستت ..

توی تاکسی میکشن پایین میدن دستت ..

طفلکها بعد کار توی معدن دوم شغل سخت دنیا رو دارن ..