تمام اعضای لیست امید برای شورا شهر تهران رای اوردن ..

دیگه خبری از کشتی گیر و وزنه بردار و تکواندو کار و خواننده توی شورای شهر نیست ..

شورای شهر جای متخصصین و فعالان مدنی و مددکاران اجتماعی با سوابق درخشان باید باشه ..

جشن ما برای پیروزی یک شخص نیست . جشن امروز برای اگاه شدن مردم و ایجاد شعور سیاسی در جامعه هست

 

لاکن اینطور نباشد که از غم نیودنش دق کنیم ..

اگه بین برگشتش و فراموشی یکیو بتونم انتخاب کنم فراموشی رو انتخاب میکنم .

 

توی جشن امروز همه چیز خوب و عالیه فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه ..

اونهایی که 8 سال پیش جان دادن و یا مجبور به ترک وطن و خونه و خونواده شدن تا امروز رای ما شمرده بشه رو یاد کنیم ..

یادت کنیم از پدر در حصر کوچه ی اختر ..

فراموش نکنیم نقش ما تمام نشده و باید در تمام تصمیمات سخت و حیاتی با اعلام حضور خودمون و یاداوری 24 میلیون رای داده شده به دولت حامی تصمیمات جریان اصلاحات باشیم .

پیروزی ما در شکست هیچ کس نیست پس به 16 میلیون رای جناح مقابل هم احترام بزاریم ..

 

شمارش صندوق کوچه اختر

روحانی 2

رییسی 0

#حصر

به امید پیروزی انچه که اکثریت مردم خواهانش هستن ..

با انتخاب روحانی شرایط تبدیل به مدینه فاضله نخواهد شد اما به مجموعه ی اصلاحات فرصت خواهیم داد تا با بکار گیری نوابغ و منابع بالقوه ، ایرانی بهتر از انچه در این سالها شاهدش بودیم ساخته شود .

 

 

عدم انصراف هاشمی طبا در شرایطی که خود به روحانی رای میدهد و دیگران را هم به رای برای روحانی تشویق میکند تنها یک دلیل دارد ..

فراهم کردن امکان حضور دو ناظر از جریان اصلاح طلب در پای هر صندوق رای گیری ..

این یعنی حواسمان جمع است ..

این یعنی احتمال تخلف یا بهتر بگوییم تقلب منتفی نیست ..

 

ما که هوا نداریم هنوز هواتو داریم :)

#شعار-خوزستان

اونقدر بزرگه تنهاییه این مرد که حتی توی دریا نمیشه غرقش کرد .

 

کاش ایه ای داشتیم که میگفت :

ای کسانی که ایمان اوردید همانا هوشیار باشین که انلاین شدنتان و عکس های پروفایلتان دلی را ازرده و خاطری را غمگین نکند و خدا دانای تواناست .

خوابشو دیدم چه خواب خوبی هم بود حیف که بیدار شدم ..

تا وقتي كه كسي رو دوست ندارم همه چيز خوبه و منطقي هستم و عاليه در حدي كه همه از اخلاقم تعريف ميكنن ولي از زماني كه علاقمند ميشم و دوستش دارم حساسيتام شروع ميشه سر كوچكترين چيزها.. اونقدر حساس ميشم كه اول خودمو بشدت ازار ميدم و بعد طرف مقابل .. 

كسي هم هرگز پيدا نميشه كه بخواد دركم كنه عوض نشه ، درك كنه نگرانيام از سر علاقه هست .. به كوچكترين چيزها فكر ميكنم و واقعا ازار دهنده هست .

كاش كاااش ميشد تموم عمرم تنها ميموندم ..

 

غمگینم مث مردی که زنش طلاق گرفت تا با یک مرد 24 سال کوچکتر از خودش ازدواج کند و 10 سال بعد به جای اونکه تیر غیب بخوره شد بانوی اول فرانسه ..

 

 

 

شب امتحان از انقلاب کتاب رو واسم گرفت و فرستاد ..

بهش گفتم چقدر شد هزینش ؟؟

پیام داد 1000.000.000

بعد گفت شوخی کردم ..

هی میگفت حسین کمبود محبت گرفتم .. تو دوستم نداری ..

همش میگفت هرچی میشه میگی میخوای برو ..

یه شب باهاش دعوام شد گفتم خدافظ ..

زنگ زد بهم گفت یعنی چی حسین ؟ کجا میخوای بری ..

 

وقتی زرت زرت پست میزارم کاملا پیداست که چقدر دلم واسش تنگ شده ..

 

خدایا کسی رو بیار توی زندگیمون که یک عمر بابت بودنش شکر گزار باشیم نه کسایی رو که یک بغل غم و غصه و حسرت واسمون باقی بزارن و برن ..

 

نقش لیلا توی جیمی وستوود دوست داشتنیه ..

میدونم .. خودم میدونم سلیقم افتضاحه :)

 

رفتم پست ..

خانوم متصدی باجه به پسره میگه باید زیر اون برگه رو اثر انگشت بزنی ..

پسره برگشته میگه خانوم کجا رو انگشت کنم ؟

:|||

 

یه همچین روزایی بود که اشنا شدیم ..

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

رفتن اولی است ز کوی تو ستادن غلط است

تو نه انی که غم عاشق زارت باشم

دگری جز تو مرا این همه ازار نکرد

انچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

بشنو پند و مکن قصد دل ازرده ی خویش

ور نه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

 

یه روزم با هم داشتیم میرفتیم یه خانومی اومد گفت چقدر بهم میاد الهی خوشبخت بشین :)

 

 

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی خزان عمرم رسید نو بهار که هستی

میخوام برم دور دورا دلم طاقت نداره دست غم تو داره روزامو میشماره

 

پسری که میخواست افسانه شود ..:)

 

اگر هم رای میدین به کاندیدی رای بدین که صاحب داشته باشه ..

متعلق به یک جریان و حزب سیاسی باشه که سابقه ی طولانی در سیاست کشور داشته باشه و بعد از این هم قصد فعالیت داشته باشه ..

به افرادی رای ندین که منصوب به هیچ جریان و حزبی نیست و بدون نگرانی وعده میدن و وقتی هم که وعده ها عملی نشد به پای هیچ جریانی نوشته نمیشه ..

اگر یک کاندید صاحب سیاسی داشته باشه هرگز اجازه نخواهند داد که نماینده ی اونها وعده های غیر واقعی و ناممکن بده ..

 

 

بین مردمی زندگی میکنیم که باز علمی افراد رو از روی ظاهرشون تشخیص میدن ..

طرف کارگاه مشاوره برپا کرده مدعی شده توی 8 جلسه کار گروهی در هر ادمی کاملا احساس عزت نفس و اعتماد به نفس ایجاد میکنه .. تبلیغشون رو که میبینی یک ادمی با نیم متر ریش یک پیراهن استین کوتاه و یک کروات قرمز پشت یک میز مجلل نشسته ..

در حالی که اگر نگاهی به فرهنگ کشورهای غرب بکنیم هیچ کجا کار تحقیقاتی و یا درمانی با تجملات و زرق و برق همراه نیست ..

برادرم همیشه میگفت اساتیدی داریم که وقتی وارد محیط دانشگاه میشن کفشاشون رو در میارن .. همیشه یک حوله روی دوششون هست و حین تدریس صورتشون رو پاک میکنن .. حالا مقایسه کنید با اینجا که اساتید با عطر و ادلن و ارایش و کفشهای ورنی سر کلاسها میان ..

راجب این کارگاه 8 جلسه ای هم تمام سوالم اینه چطور شما اضطراب و عدم اعتماد بنفسی رو که هم منشا فیزیکی در مغز داره و هم حاصل سالها زتدگی و شکل گیری باورها هست که بدون کار تراپی بلند مدت قابل تغییر نیست رو در هشت جلسه و بصورت گروهی یرطرف میکنید ؟؟

اصولا بس که توی محدودیت بودیم هر زمانی ما رو توی جمع گروهی و مختلطی قرار بدن که افراد همدیگه رو با اسم کوچک صدا میکنن فکر میکنیم این بهترین متد هست و برترین نتایج رو حاصل میکنه ..

 

واقعا دوستش داشتم ..

حیف شد ..

 

یه بار چند سال پیش گرفتگی عضله داشتیم با یه دوستی رفتیم حموم عمومی واسه مشت و مال ..

اونهایی که رفتن میدونن حموم عمومی و نمره تفاوت دارن ..

خیلی خلوت بود چون کسی دیگه استقبال نمیکنه ..

خلاصه یه پیر مردی اونجا بود که شاید 90 سالش میشد .. شروع کرد به خوندن ..

"ابرام غزل خونم من فارغ و حیرونم من بچه ی تهرونم من بخدا که دلخونم من ..

تو کوچه ها اواز میخونم صدام بده خودم میدونم ..."

فرداش اومدم سر کلاس امتحان داشتیم برگه سفید دادم جای نام و نام خانوادگی نوشته بودم ابرام غزل خون ..

سالی هم که امتحان نهایی دیپلم داشتیم جام جهانی 2010 بود . توی سربرگ نوشته بود در این کادر چیزی ننویسین ما هم دقیقا توی اون کادر مینوشتیم یک جهان و یک جام .. تموم برگه ها هم تصحیح شدن ..

شیرین ترین روزهای زندگی بودن .. اونقدر شاد و خندون بودم یه روزم که میرفتم کلاس سر اینکه کی کنارم بشینه دعوا میشد :)

همون بچه ها الان اغلب متاهل هستن .. اغلب شغلهای مهم دارن ..

گردش روزگار ما رو هم کرد توی بی راهه ..

 

 

 

 

مصاحبه اینترنتی یکی از خانومهای تکواندو رو میدیدم .. اسم نمیبرم چون نمیخوام کسی با سرچ اسمش به اینجا برسه .. اتفاقا همشهری خودمونم هستن مثل هم تیمی دیگشون و چندتا دیگه از بچه ها ..

میگفتن توی 9 ماه به تیم ملی رسیدن البته شرایط ورزش بانوان توی ایران متفاوته ..

اینکه یک خانوم به دور از دغدغه های ارایش و پسر بازی و ست کیف و کفشش سمت و سوی زندگیش در جهت ورزش و کسب افتخاره اونقدر واسم قابل احترام و دوست داشتنی هست که به احترامش تمام قد می ایستم ..

این روزها ورزش بین بانوان یکمی رایج تر شده اما بخش عمده ای از اون باز هم درگیر شوآف هست ..

زیباترین تصویری که میشه از یک دختر داشت اینه که با خنده از تمریناتش تعریف کنه :)

 

 

 

یه زمونی همه دو ساعت به موها و ظاهرشون میرسیدن و میومدن دانشگاه منم از اونور میومدم با چشم کبود گوش چسب زده شده جای پارگی ناخن روی گردن .. ابروی شکسته و چسب زده شده خخخخخ

خیلیا مثلا به لباس یک دست سفید میومدن منم با گرمکن کلاهدار خخخخ

یه روز استادمون با مشت زد به سینم گفتم نزن من دست خودم نیست یکی بهت میزنم بد میشه خخخخ

چه دوران شیرین و توامان گوهی در دانشگاه داشتم من ..

تعریف از خود نباشه سر به زیر ترین پسر کل دانشکده ها بودم :)

همه با اساتید سلام و احوال پرسی داشتن من با بچه های خدماتی :)

کوچکترین فرصتی داشتم میرفتم دانشکده تربیت بدنی انگار خونم بود سرمو میگرفتم بالا توی لابی قدم میزدم ..

 

یکی دیگه از معیارهای من برای انتخاب همسر علاوه بر اینکه در مراسم خاکسپاری مرحوم پاشایی شرکت نکرده باشه اینه که هرگز سریالی بنام خوش رکاب رو ندیده باشه ..

چش بازار رو کور کردن با ساختن این مزخرفات ..

مناظره ها منو یاد سال هشتاد 8 انداخت ..

قبل انتخابات فضای عجیبی بود .. دختر پسرا گروهی راه میرفتن و هم صدا میخوندن و طرفدار های کاندید مقابل هم شروع میکردن به شعار دادن تقریبا یست روز تموم محدودیتها از بین رفته بود .. حجاب معنایی نداشت .. جمع های مختلط و شعارها توی خیابون با مخالفتی روبرو نمیشد ..

و اما بعدش .. درست شب اعلام نتایج بیرون بودم و ......

حدود دو هفته بعد هم برادرم رفت ...

سالهای زیادی گذشت خیلی چیزا عوض شد خیلی تابو ها شکست ..

توی زندگی شخصیمم پستی و بلندی ها و تصمیمات احمقانه زیاد داشتم ..

دوست دارم راجب خیلی چیزا بنویسم ولی دنبال دردسر نیستم ..

بگذریم ..