بنام خداوند دوستدار عدالت

 

با سلام

نمیدانم چه خطابتان کنم . استاد ؟ نـــه ، شما لایق این عنوان نیستید . پُر واضح است که شما این عنوان و جایگاه را وسیله ای برای تطمیع عقده های کودکی خود یافته اید . استاد خطالب کردن شما ظلم است بر اساتیدی که با گذر از جان و جوانی خود نوابغ این خاک را پرورانده و می پرورانند .

دوست ؟ نـــه ، شخصیت شما مملو از عقده ها و باورهای روانی بیمارگونه است و هیچ انسان عاقلی همچین شخصی را به دوستی بر نمیگزیند .

هموطن ؟ نـــه ، مادرم سالهاست رنج دوری فرزندی را تحمل میکند که به سبب رهایی از افکار بیمارگونه و تبیعض ساز افرادی مانند شما رخت سفر بست و مهاجرت کرد . البته زیستن در غربت بِه از هم جواری با موجوداتی پست و پلشت و خود رای است .

برای اینکه نامه ام ادامه یابد و ضمیر های در ادامه بی مرجع نمانند مجبورم یارو خطابتان کنم هرچند که لایق این یکی هم نیستید .

جناب یارو میخواهم داستانی را برایتان بازگو کنم . فردی با وجود مشکلات و ظلم های فراوان بر ظالم سپاس میگفت . از وی پرسیدند از چه سبب با این اوضاع زار سپاس گویی ؟ گفت اگر مخاطب اگاه باشد این سپاس در حقیقت دشنام خواهر و مادر است

بنده نیز تمام قد و با مشتی گره کرده مراتب سپاس و تشکر خود را به سبب تبعیض و ظلمی که در حقم روا داشتین خدمتتان اعلام میدارم .

نامه ام را با نام خداوند عدالت گستر اغاز و با نام خداوند بخشایشگر مهربان به پایان میبرم . من شما را بخشیدم باشد که او نیز ببخشاید .