...

حاج خانوم دیروز سر نماز حالش بد شده بود رفتم دیدم افتاده روی جانماز .. فشارشو گرفتم میبینم 19 هست قرصشو بهش دادم .. یکم بادش زدم ..

4 رکعت نمازش مونده همش حمله میکرد بره بخونه دیدم نمیشه خودم ادامشو واسش خوندم :))

جدیدن فتوا میدم همه رو هم به نفع حاج خانوم صادر میکنم میگه راست میگی یا الکی ؟ میگم خیااالت رااااحت ..:))

واسه همیناس نمیتونم برم

این داداشای ما زن نمیگیرن که مادر نوه دار بشه برم واسش شکلات بگیرم بگم اینو نگهدار نوه هات اومدن بده بهشون :)

 

 

...

تا ایینه رفتم که بگیرم خبر از خود دیدم که در آن ایینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم به تو برمیخورم اما ، در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

...

حاج خانوم امر فرمودن قرآنشون رو ببریم صحافی :)

به روی چشم

 

...

یه بنده خدایی مشکل ذهنی داشت توی خیابون جلوی مردمو میگرفت میگفت من کچلم ؟؟ هر جوابی میدادی ولت نمیکرد ..

خلاصه ابرو حیثیتتو میبرد

رسید به من گفت من کچلم ؟

گفتم نمیدونم من چی من کچلم ؟

یخورده نگام کرد سر تکون داد رفت :|||

...

توی اردوها و تمرینات معمولا میخوندم واسه بچه ها .. اغلب هم از استاد ایرج میخوندم

دوستی ای به فدات جون و دلم جون و دلم ..

حالا یکی که اصلا نمیدونم کی هست بعد سالها پیام داده میگه داداش مجلس و عروسی و مهمونی اینا نمیخونی ؟؟:||

میگم اگه صدای ما دل کسی رو خوش میکنه میخونم داداش من برای شما میخونم من با شما میخونم من از شما میخونم من متعلق به شمام من عاشق مردمم هستم :))))))))))

الان نمیدونم کدوممون داریم اون یکی رو مسخره میکنیم .

 

...

یک عکسی برام فرستادن از 12 سال پیش .. شب یه جایی بودیم پیراهن دراورده بودم از پشت سر عکس گرفتیم ..

با ساده ترین تغذیه ممکن بدون ساپلمنت و استروید همچین حجم و تفکیکی اونم توی حدود 17 سالگی اونم با 60 کیلو وزن مگه داریم مگه میشه :))

زیر بفل های پهن حاصل از طناب بالا رفتن تا سقف 6 متری سوله بود . اونقدر راحت و با سرعت میرفتیم که اصلا الان باورم نمیشه ..

شاید گذاشتمش اینجا :)

 

 

....

ماه رمضون شد و درگیری من و حاج خانوم برای روزه گرفتنش ..

امروز رو گرفته ..

فشارش رو گرفتم 15 هست ..

ضربانش رو گرفتم الکی میگم 42 تا در دقیقه هست بعد میگم حاج خانوم ضربانو اوردی پایین گرسنه نشیاااا  :)))))))))

موقع گرفتن فشارش به محض اینکه بازوبند باد میشه شروع میکنه آی آی دستم دستم .. دستم داغووون شد :))))))

 

 

...

صبح رفتم مصاحبه بانک ایران زمین ..

میرداماد (هروقت این اسمو میشنوم یاد ایستگااااه زیررر دااااماد میوفتم)

همه چی بنظر فرمالیته بود و خیلی جدی نبود کار :)

فقط ازم پرسیدن ورزش میکنی ؟ گفتم دیگه جدی نه ..

پرسید چقدر درامد داره واست ؟:||

ار کل مصاحبه فقط اینجاش خوب بود که یه خانومی اومده بود با تیپ عروسی .. اتفاقا محل سکونتمون هم یک محدوده بود میخواستم بهش بگم وایستا با هم بریم تا رفتم اتاق اخر اومدم دیدم نیست ای تف به این شانس :)

هرکسی رو برای کاری ساختن .. من توی میادین مختلفی رو تشک رفتم ولی اینجا استرس داشتم . خیلی خوب بود اگر هر کسی در جای خودش میبود .

 

...

ابرهای بهاری اسمون تهرونو گرفتن و تنها اهنگی که میتونم توی این حال گوش کنم اینه :

زندگی کوره رهی باریکه اخر قصه ی من نزدیکه این منم از همه جا وامانده از همه مردم دنیا رانده ، رانده و خسته و تنها مانده ..

عشق بی غم توی خونه خنده های بچگونه به دلم شد ارزو بازی عمرمو باختم کاخ امیدی که ساختم عاقبت شد زیر و رو ..

مشکلم عشقی و اینا نیس کلا حالم خوش نیست

قشنگ دارم میرم به سمتی که دوباره بزنه به سرم . مثل وقتی که ساعت به ساعت راه میرفتم . میخوابیدم توی قبرها . مشکی میپوشیدم .

 

..

بدون دلبستگی نمیشه زندگی کرد

انسان چیزی نیست جز دلبستگیاش ..

دلبستگی حتما معشوق و یک فرد نیست ..

گاهی به یک زمینه علمی یا ورزشی دلبسته ای ..

گاهی به یک شی دلبسته ای ..

گاهی به موهای بلندت دلبسته ای ..

هرقدر که بگیم هر لحظه باید اماده باشی همه چیز رو بگذاری و از نو شروع کنی باز هم زندگی بدون دلبستگی تفاوتی با جهنم نداره ..

 

...

یاد سربازی خودم افتادم ..

بعد بیست و یک ماه خدمت درست روز تسویه که رفتم امضا فرمانده دژبان رو بگیرم گفت : ورزش میکنی ؟!

طبق معمول گفتم اره منچ بازی میکنم

اخه بیشعور من 21 ماه اینجا خدمت کردم تازه یادت افتاده ؟؟

روزای اول رفتم به فرمانده پادگان سوابقمو بدم دیدم یکی از بچه های ارشد ریاضی دانشگاه شریف بود داره پست میده همونجا برگشتم گفتم کیون لقتون اینم میزارم روی همه ی بلاهایی که سرمون اومد ..

تنها کسی بودم که معرف نداشتم اما بعدها شرایط بهتر شد جایی بودم که اغلب مهمون خارجی و خلبان داشتیم و خیلی زود اوضاع عوض شد بخاطر شناختی که پیدا کرده بودم و بحث زبان و .. من ناز میکردم اونا اصرار میکردن بمون اینجا :)

صبح روز تسویه هم کمربند نبسته بودم راهنمایی رانندگی جریمم کرد